زنی مطلقه از تجربه عقد موقت می گوید

هرگاه سخن از متعه و عقد موقت می شود، مانند وارد شدن به حیاط خلوت شرم و حیا است که بایستی با احتیاط و قدم به قدم گام گذاشت. هنوز این حلال خدا در عرف جامعه حرام است و با دیده ای تلخ به آن می نگرند.
تکلیف 1 میلیون 200 هزار بیوه را چه می شود، کسی پاسخگو نیست. فقط امان از روزی که دانسته شود کسی صیغه شده یا صیغه کرده .. فورا اخلاق ناپسند مان سر برافراشته و بگو و مگوها آغازیدن گرفته و پرده دری از آبروی مومن رخ می دهد.
به دین و مذهب، رویکردی عرفی داریم و نه رویکردی ایمانی به عرف. تفاوت این دو در آن است که اگر نگاهی عرفی به دین و مذهب داشته باشیم، نتیجه اش سکولاریسم و عبور از تابوت دین می شود که جایی برای حضور خدا و احکام دین وجود نخواهد داشت. انگاره های آسمانی را با محک عرف و پسند مردم می سنجند و قوانین شریعت به کناری گزارده می شوند.
اما اگر نگاه به عرف و رفتارهای اجتماعی از دریچه شرع مقدس باشد و کردارها و پندارها را با آن تنظیم کنیم، ثمره اش حیات طیبه و زندگی ایمانی است که خوشبختی دنیا و عاقبت بخیری است.
برخی از حلال های خداوند در جامعه ایرانی به محاق فراموشی سپرده شده و یا تضعیف شده اند، از قبیل: متعه یا عقد موقت. مکروه ترین حلال خداوند، طلاق و جدایی از همسر است که شوربختانه با رشدی 16 درصدی در حال افزایش است، اما جامعه عرفی ما هم آن را پذیرفته است و به طالق و مطلق نگاه نامتعارفی نمی کند.
ولی چه شده که اگر کسی مخصوصا خانم بیوه، به دلیل فاصله گرفتن از خبائث و حفظ حقوقش، به حلال خداوند عمل کند و به عقد شرعی مردی در بیاید، اولین اشخاصی که به وی با چشم متهم و مجرم می نگرند، خانواده و اطرافیان و آشنایان اش هستند؟
چرا در تحمل رفتارهای دیگران، تا به این اندازه خودخواه و چشم بسته برخورد می کنیم و حتی به «غیبت» کردن رو می آوریم؟ گناهی که قبح اش از «زنا» بیشتر است!!! و به راحتی آبروی برادر و خواهر ایمانی مان را می ریزیم و حقوق اش را پایمال می سازیم؟
حتی برای یک بار هم که شده، به این مسئله بی تعصب بنگریم و ذهنیت های غلط را به گوشه ای بنهیم و از زاویه یک خانم «محروم شده از حق اش» توجه کنیم و دلائل و درد دل شان را گوش کنیم. شاید حقّی داشته باشند و بیش از این قربانی را سرزنش نکنیم ..
 
***
او در کنار خوبی های متعه،از آسیب‌ ها و سختی هایش برای زنان می گوید. خانمی ۲۹ ساله، با یک بار سابقه ی ازدواج و طلاق و 3 بار تجربه ی عقد موقت…
ـ چطور با متعه آشنا شدید؟
خانمی از بستگان که از همسرش جدا شده بود، با آقای دکتری آشنا شده بود که من در جریانش بودم. در منزل که صحبتش می‌شد، یادم هست اوایل که مادرم راضی نبودند. ولی بعد کم کم که سر موضوع صحبت می کردیم، دلایل قانع کننده می آوردیم و یکی از کسانی که سعی می کرد با استدلال راضی شان کند، من بودم.
ـ آن موقع متأهل بودید؟
در دوران نامزدی بودیم.
ـ یعنی آن زمان نگاه خود شما مثبت بود به قضیه؟
بله.من می دانستم که با آن فرد رابطه خوبی دارد. از این طرف هم نگاه می کردم، می دیدم نیازهایی دارد. متعه یقیناً بهتر هست تا به سمت گناه برود. من بحث شرعی قضیه را نگاه می کردم.
ـ چی شد که خود شما متعه را تجربه کردید؟
بعد از جدایی، اولین بار من جایی کار می کردم و آقایی به من پیشنهاد داد. من قبول نکردم.
ـ چرا قبول نکردید؟
ترسی بود
ـ چه ترسی؟
من تازه جدا شده بودم و می‌ترسیدم که باز در رابطه ای بیفتم که رابطه مریضی باشد و از نظر روحی درگیرم کند. یکی هم نگاه خانواده.
ـ به این فکر نکردید که می شود به خانواده نگفت؟
چرا خب؛ ولی این احساس بد که می خواهم کاری را بی اطلاع خانواده انجام دهم، همیشه بود و مرا درگیر می کرد. بعدتر هم پیش آمد که این پنهان‌کاری بود؛ ولی فقط تا مدتی بود و بعدش ترجیح دادم با مادرم در میان بگذارم.
ـ وقتی به آن آقا نه گفتید، سعی نکرد شما را توجیه کند؟
آن آقا اول پیشنهاد یک رابطه دوستانه را داد. بعد پیشنهاد عقد موقت را داد. بعد خیلی جدی این پیشنهاد که به صورت دائم، همسر دومش بشوم.
ـ تفاوت سنی شما چقدر بود؟
۸-۷سال و بچه هم داشت.
ـ چرا چنین احساس نیازی بود؟ یعنی کاستی هایی از طرف همسرش داشت یا به خاطر اینکه کسی را دیده که خیلی دوست دارد با او باشد و
هر دو با هم بود؛ یعنی اولی باعث شده بود که دومی به وجود بیاید و علاقه ای را بیرون از فضای خانواده جست‌وجو کند. همین را هم دقیقاً به من گفت. بعد هم ماجرا به جایی رسید که من همه ی این ها را به همسرش گفتم. من و همسرش با هم دوست بودیم. با اینکه من حق می دهم که ظرفیت نداشته باشد و سخت باشد برایش قبول این قضیه؛ رابطه ما به هم خورد.
ـ فکر نکردید که گفتن این قضیه و شرح دلایلش رابطه آن ها را خراب کند؟
سعی کردم طوری بگویم که این اتفاق نیفتد. ابتدا هم خودش چون حدس زده بود و به من زنگ زد. اولش وقتی ماجرای ابراز علاقه همسرش را به من فهمید، خیلی ناراحت شد. مدام می گفت چرا باید اینطور شود! من دلایلش را گفتم. اول همه تقصیرات را گردن همسرش انداخت؛ اما بعد قبول کرد که کاستی هایی داشته؛ ولی باز نمی توانست بپذیرد که این دلیلی شود که همسرش سراغ زن دیگری برود. آن موقع خیلی خوب و دوستانه با من برخورد کرد، ولی بعد به تحریک اطرافیانش رفتار خیلی بدی با من داشت. در حالی که من خودم اصلاً نمی‌خواستم در آن فضا بمانم، سعی کرد من را بیرون بیندازد!
علی رغم میل باطنی من رابطه ما قبل از این اتفاقات، خانوادگی شده بود و چند بار هم منزل ما آمده بودند.همسرش پیگیر برخی کارهای من بود. من ناخواسته وارد این ماجرا شدم و این آقا خودش را وارد زندگی من کرده بود و سعی می کرد به هر نحوی شده من را در این رابطه نگه دارد.
ـ حالا از اولین باری بگویید که متعه را قبول کردید.
اولین بار، ۸-۷ ماه بعد این قضیه بود. همان احساس نیاز به بودن یک نفر که با خواهرم و یکی از دوستانم در موردش صحبت کردیم و هر دو در این فکر بودند که اگر مورد خوبی بود، ما را با هم آشنا کنند. یکی دو مورد حتی خواهرم معرفی کرد که صحبت کردیم و من به دلایلی نپذیرفتم. مثلاً یکی شان اصلاً از نظر اعتقادی به من نمی خورد؛ حتی اگر می‌گفتیم که الان بی محرمیت با هم رابطه داشته باشیم، برای این فرد مهم نبود!
ـ شما گفته بودید که کسانی معرفی شوند؟
بله؛ من به خواهرم گفته بودم که نیاز دارم، هم به لحاظ روحی و هم به لحاظ جسمی که کسی کنارم باشد. بعدتر دوستم هم کسی را معرفی کرد. بعد از مدتی که از آشنایی ما گذشت، من خودم پیشنهاد دادم که محرم بشویم. آدم بسیار با اخلاقی بود؛ تمایل و موقعیت این رابطه را هم داشت. این اولین بار بود.
ـ یعنی موقعیت این فرد چطور بود؟
نزدیک سی سال داشت و تا آن زمان همیشه تنها بود. نیاز متقابل به این ارتباط را داشت.
ـ چطور شد از مخالفت بار اول به این موافقت رسیدید که خود شما پیشنهاد دهنده بودید؟
شاید آن نگاه ترس‌آلود، دلیل چندم باشد و من دلایل دیگری داشتم که گفتم نه. آن زمان من تازه جدا شده بودم و اصلاً نمی‌ خواستم وارد یک رابطه جدید عاطفی بشوم. آن رابطه هم دقیقاً داشت عاطفی شروع می‌شد. آن آقا قبل از هر چیز به من ابراز علاقه می کرد.
ـ از سختی جدایی در صورت شروع عاطفی قضیه می ترسیدید؟
بله.در چنین حالتی معمولاً دلایل شروع یک رابطه منطقی نیست؛ احساس نیاز واقعی نیست. همه چیز درگیر احساسات لحظه ای هست که می آید و می‌رود و زود هم تمام می شود. تعهدی بر پایبندی نیست؛ چون دوست داشتن تعهدی نمی آورد برای فرد؛ اینکه می گوید من تو را دوست دارم، تعهد نمی آورد! و تنها زن را وابسته به یک محبت غیر واقعی می کند.
ـ طرف مقابل چرا داشت به این رابطه موقت تن می داد؟ مجرد بود یا متأهل؟
مجرد بود. نسبت به اطرافیان و دوستانش، خیلی کم درگیر رابطه با جنس مخالف شده بود. همین باعث شده بود که محجوب باشد. یک نگاه اخلاقی به موضوع داشت؛ می‌گفت من عذاب وجدان می‌گیرم که با دختری ارتباط داشته باشم و نخواهم که با او ازدواج کنم. ولی چنین مشکلی را با شرایط من نداشت و می‌گفت تو شرایط محرمیت موقت را داری و من و تو می‌توانیم محرم شویم.
ـ این آقا شرایط ازدواج دائم را نداشت؟
خودش این طور می‌گفت که ندارد.
ـ نگران قضاوت بقیه نبودید؟
اوایل به خانواده نگفتم؛ ولی بعد از مدتی گفتم. برخوردها بد بود. هنوز هم این موضوع حل نشده.مادرم بعد از مدتی که موضوع را گفتم، خیلی راحت و منطقی به من حق داد و کنار من بود. ولی اعضای دیگر خانواده این طور نبودند.
ـ بار اول زمان محرمیت چه مدتی بود؟
حدود یک سال و نیم با هم بودیم. حالا قطع می شد و مدتی فاصله می افتاد و باز صیغه می خواندیم. بعد از آن یک سال و نیم هم این طور نبود که مرا رها کند؛ هنوز هم خبر می‌گیرد و گاهی مشکلی داشتم، می آید کمک من.
ـ چرا قطع شد؟
وابستگی ایجاد شده بود و ترس از اتفاقاتی که این وابستگی ایجاد می‌کرد. مادر آن شخص متوجه ارتباط پسرش با یک زن مطلقه شده بود و ترس و نگرانی خود را دائما به ما منتقل می‌کرد.بیشتر من به خاطر حرفی که مادرش زده بود خودم را کنار کشیدم. گفته بود از زن های بیوه باید بترسی و این نگاه خیلی آزاردهنده بود.
ـ در این مدت یک سال و نیم، خواستگار نداشتید برای ازدواج دائم؟
داشتم.
ـ احساس عذاب وجدان نمی کردید؟
چرا خب؛ خواستگاری داشتم که جدی هم شد. در مراحل اولیه که داشتیم آشنا می شدیم، من در دوران عده ی محرمیت موقتم بودم. یعنی خواستگار که آمد و قرار شد من فکر کنم، صیغه را باطل کردیم. من در این دوران که از طرفی دوره عده عقد موقتم با آن آقا بود و از طرفی با این خواستگارم به طور جدی حرف می زدم، دائماً با خودم درگیر بودم.
ـ به خواستگار قضیه ی این محرمیت موقت را نگفته بودید؟
نه؛ ظرفیت پذیرش این موضوع نیست. زمانی رسید که من مجبور شدم قضیه را بیان کنم. رفت و آمد خانوادگی بود و همه گفتند که با هم محرم شوید و از طرفی من شرعاً نمی توانستم! من مجبور شدم که قضیه را با خواستگارم مطرح کنم و همین امر، آغازی بود بر اینکه یک بی اعتمادی و بی محبتی پیش بیاید. از محبت آن آقا به من کاسته شد. این موضوع به هم خورد و یکی از دلایل اصلی اش هم همین قضیه بود.
وقتی من موضوع را گفتم، مثالی زد که هر وقت من به آن فکر می‌کنم، برایم خیلی تلخ است. روایتی از پیامبر نقل کرد با این مضمون که اگر مرد مسلمانی با یک زن فاحشه ازدواج کند و باعث اصلاح او شود… این مثال را درباره من زد! وحشتناک بود. این باعث شد که اولین برخورد منفی بین ما پیش بیاید. من گفتم اگر شما دارید یک شرایط کاملاً حلال را با همچین شرایطی قیاس می کنید، سکوت می کنم و شما را به همان دین و پیامبری که از آن حرف می زنید، وا می گذارم. سعی کرد توجیه کند؛ ولی این توجیه ها هیچ ‌وقت فایده نداشت. هنوز هم سعی می کنم به آن مثال که به شدت آزار دهنده بود فکر نکنم.
این یکی از آسیب های بزرگ عقد موقت هست. ممکن هست گاهی از یک دختر باکره پرسیده شود که تا به حال کسی را دوست داشتی؛ ولی وقتی خانم مطلقه یا بیوه ای قرار هست ازدواج کند و از او می پرسند آیا با کسی بودی یا نه، منظورشان این هست که آیا تا به حال محرم موقت کسی بودی! این طور وقت ها دروغ گفتن خیلی سخت است و گفتن حقیقت سخت تر از آن! چون شما وقتی حقیقت را می گویی باید یک عمر برای خودت نگاه ها و حرف های تلخ و آزار دهنده را بخری در حالی که کار اشتباهی انجام نداده ای!
 
فقط همین بیوه یا مطلقه بودن یک سری سختی ها دارد؛ چه رسد به اینکه بگویی من در این مدت با کسی دیگر بودم!حتی اگر این رابطه حلال باشد. همان خواستگاری که گفتم، نگاهش یک نگاه کاملاً منفی بود. با اینکه فرد کاملا مذهبی ای هم بود.
ـ این نگاه، نگاه شرعی نیست؛ نگاه عرفی ست
نگاه عرفی هست؛ ولی این آقا و کسان دیگر آن را با شرع مخلوط می کنند. خیلی وقت ها می گویند تقوا داشته باشید و تنهایی و عواقبش را تحمل کنید؛ متعه برای شرایط خیلی خاص است. من این را قبول دارم که برای شرایط خیلی خاص است، مثلاً دختر باکره تا وقتی از سن ازدواج نگذشته، شرایطش با مطلقه یا بیوه متفاوت است. اما اینکه بگوییم تقوا داشته باشید و این هم یک جور امتحان است و تحمل کنید، درست نیست. گاهی پیامدهای این تنها ماندن برای یک زن جبران ناپذیر است. اما متاسفانه این نگاه های بسته که با استدلال های اخلاقی توجیه اش می کنند وجود دارد.
ـ فرد مطلقه یا بیوه این امکان را ندارد که گزینه هایی مثل خود را بیابد و با واسطه پیشنهاد ازدواج دائم بدهد که نخواهد سراغ متعه و آسیب هایش برود؟
این هم می شود، ولی باز ریسک هست. به خاطر نگاهی که در جامعه ما نسبت به بحث خواستگاری خانم از آقا وجود دارد. وقتی خانم پیشنهاد می دهد، آقا پایش را عقب می کشد. خانم هایی که شرایط خاص دارند، حتی گاهی یک ابراز علاقه ی ساده هم نمی توانند بکنند. برای دخترها هم سخت هست، اما برای خانم بیوه یا مطلقه قضیه ناممکن هست تقریباً؛ انگار محکوم هستند به یک سری چیزها. نگاه عرفی جامعه محکوم شان کرده، اصلاً نگاه شرعی این‌گونه نیست.
ـ آسیب هایی که مدّ نظرتان هست، چیست؟
یکی از آسیب های متعه، این هست که چون دائم نیست و تحت شرایطی اتفاق می افتد، بعد از یک مدتی گاهی کوتاه، گاهی طولانی آن آقا می رود؛ و هیچ تضمینی وجود ندارد که آن خانم بعد از آن رابطه ازدواج دائم کند و چون یک مدت رابطه ای را تجربه کرده، تحمل این تنهایی دوباره خیلی سخت تر است. بعد برای جبرانش مجدداً با کسی دیگر وارد یک رابطه ای می شوند، بعد آن تمام می‌شود و یکی دیگر و … عملاً این قضیه تبدیل می‌شود به یک خودکشی تدریجی. در حالی که این موضوع برای مرد اینگونه نیست؛ مرد می تواند در آن ِ واحد با چند نفر باشد و حتی در تمام طول زندگی اش اینگونه باشد. مردها کمتر خسارت روحی به شان وارد می‌شود. بعد هم آقایی که تجربه متعه دارد، اگر هنگام ازدواج دائم آن را مطرح کند، چندان منفی تلقی نمی شود؛ حتی برخی نگاه مثبت دارند که چه جوان خوبی بوده که نیازش را از راه شرعی بر طرف کرده و سراغ گناه نرفته است. اما یک خانم نمی تواند اینگونه باشد؛ خانم در چنین روابطی محکوم است و در جامعه ی ما عرف نیست که خانم ها از این نیازشان حرف بزنند. عرف نیست که بماند؛ اصلاً نگاه منفی هست.
ـ این آسیب ها برای زمانی هست که فرد موضوع را به خواستگارش بگوید؛ اگر نگوید، چطور؟
وقتی سؤال می شود، چاره ای جز گفتن نیست. از طرفی وقتی گفته نمی شود، یک ترسی همیشه با آدم هست که اگر رابطه یا رابطه هایی را که من در آن بودم، یکی اش را این آقا متوجه شود، چه می شود!
ـ راست گفتن هم باعث از دست دادن یک زندگی می شود که!
از دست دادن یک زندگی خیلی بهتر است از اینکه وارد یک زندگی بشوی که همیشه به تو یک نگاه تحقیرآمیز می شود. بیشتر هم مذهبی ها چنین نگاهی دارند؛ چون اساساً این حرفی که ما می زنیم در مورد افراد مذهبی هست دیگر؛ غیرمذهبی ها که برای شان فرقی نمی کند! مذهبی ها انگار بیشتر این نگاه را دارند که خانم یک مدت تنهایی و پیامدهایش را تحمل کند، بالاخره یک مورد مناسب برای ازدواج دائم پیش می آید!
 
نگاه به خانمی که چنین تجربه هایی دارد، نگاه به عنوان یک زن هرزه است! (سخت بود گفتن این لفظ، ولی دقیقاً این عین نگاهی است که به چنین زنی دارند، در حالی که اصلاً گناهی نکرده است) توقع دارند زن در هر شرایطی که هست، با سختی تحمل کند و منتظر بماند تا کسی با اسب سپید بیاید! این توقع بی‌جایی است و نگاه شرعی هم نیست. چرا زن باید از راهی که خدا برای او گذاشته، استفاده نکند؟! یکی دیگر از آسیب های متعه، همین نوع نگاه است؛ نکته ای که مورد غفلت قرار گرفته است.
 
آیا می شود شرط کرد که طرف مقابل تا زمان فراهم شدن شرایط ازدواج دائم، بماند؟
طبیعتاً نمی شود. از طرفی گاهی هم خانم می خواهد عقد باطل شود که آقا این کار را نمی کند. از مواردی هم که باید مراقب بود، پیشگیری از بچه دار شدن است.
ـ این ها که گفتید، همگی تابعی از نگاه بیرون است، اما نگاه خودت چطور؟ در درون خودت چه احساسی داری؟
من همیشه نه اینکه رضایت کامل داشته باشم و بگویم که از این شرایط راضی هستم، ولی چون شرایطی هست که خدا برای من خواسته، رضایت می دهم. منظورم از شرایطی که خدا خواسته، روابطم نیست؛ مطلقه بودن است و اینکه شرایط و گزینه مناسب برای ازدواج دائم برای من تاکنون پیش نیامده، و از طرفی نیازهایی که وجود دارد و من به خاطرش وارد یک رابطه می شوم. وقتی سختی ها و قضاوت کردن های دیگران و نوع نگاه شان هست، در این موضع قرار می گیرم که به خودم حق می دهم. همیشه یک جور خودم را قربانی نگاه های جامعه احساس کردم.
ـ تا حالا با چند نفر چنین ارتباطی داشتید؟
3نفر .
ـ چرا هیچ کدام از این ۳ نفر اینگونه نبود که اگر هم موقت هست، ثابت باشد؟
همیشه این موضوع را خودم مطرح می کردم. در ابتدای همان رابطه. من همیشه وقتی می خواهم وارد رابطه ای بشوم، دوست دارم طرف مقابل صادق باشد و من بدانم چرا وارد این رابطه می شود؛ فقط نیاز جسمی‌ ست یا روحی یا قرار است چقدر وقت بگذارد و …؛ یعنی آگاهانه وارد رابطه بشوم. خیلی وقت ها ولی این صداقت وجود ندارد؛ با یک اسم دیگری شروع می کنند؛ عاقلانه جلو نمی آیند و صادق نیستند. من یک چیزی را راحت بگویم، خیلی از آقایانی که سراغ این رابطه می آیند، قسمتی از روحشان می لنگد؛ مریض هستند! خیلی وقت ها خودشان نپذیرفته اند تنها نیاز جسمی، آن ها را به یک رابطه کشانده. و همین گول زدن خودشان باعث می‌شود با طرف مقابل هم صادق نباشند و در نهایت در طول رابطه به آن خانم صدمات زیادی وارد می شود.
ـ حتی اگر مجرد باشند؟
نه؛ در مجردها خیلی کم هست.من بهترین رابطه ای که داشتم، با همان آقا بود که مجرد بود. باقی هم مجرد بودند، اما تجربه ازدواج و طلاق داشتند. او که اصلاً ازدواج نکرده بود، خیلی بهتر از دو نفر دیگر بود.
ـ حالا هر کدام این‌ها در ذهن تو یک خاطره ی تلخ هستند؟
نه؛ اولی این طور نیست. باقی اما تلخ هستند. چون هر کدام قسمتی از وجود مرا با خود بردند در قبال چیزی که به دست نیاوردم. یک زن وقتی وارد رابطه ای با یک مرد می شود، فقط جسمش را در اختیار آن مرد قرار نمی دهد، روحش را هم می گذارد. در صورتی که مردها این طور نیستند. بعد وقتی آدم در ازای دادن روحش چیزی به دست نیاورده است، دقیقاً مثل این هست که قسمتی از خودش را داده و رفته! برای چه چیزی؟ هیچ وقت جواب این سوال را پیدا نمی کنید.
 
اگر به شکل خوبی تمام شده باشد، این حس نیست. مثلاً در مورد اول برای من این طور نشد. حتی بعد آن هم به من زنگ می زد و جویای احوالم بود. حتی اگر مشکلی داشتم، برایم حل می کرد. این یعنی من تنها جسمم را با این فرد به اشتراک نگذاشته بودم؛ همانطور که خودش. یعنی آن شخص این نگاه را نداشت. در کنار داشتن جسم من به روح من هم اهمیت می داد.
ـ چرا جدا شدید؟
داشت وابستگی عاطفی پیش می آمد؛ بیش تر هم از طرف من
ـ شما به خاطر این مسئله یک موقعیت ازدواج را از دست دادید؛ ناراحت نیستید؟
به خاطر او نبود؛ فقط یکی از دلایلش او بود. نه؛ من از او ناراحت نیستم. از نگاه ها و برخوردهای دیگران ناراحت هستم. خود این قضیه یک امر شرعی است؛ اما به این قضیه شرعی خیلی بد نگاه می‌شود. نگاه این هست که من باید منتظر می ماندم و با همه سختی های تنهایی می ساختم تا یک نفر با اتومبیل لوکس بیاید دنبال من! وقتی خدا یک راه میانبر برای من قرار داده است، چرا استفاده نکنم؟
ـ تا به حال شده که این قضیه را به کسی پیشنهاد کنید؟
نه، مستقیم به کسی پیشنهاد ندادم
ـ فکر می کنید به چه کسانی می شود پیشنهاد داد که از متعه استفاده کنند؟
خود پیشنهاد، پیشنهاد بدی نیست؛ خصوصاً به کسی که نیاز روحی و جسمی دارد و یا احتیاج به یک حمایتی دارد. ولی مهم است که با چه کسی! این «با چه کسی» خیلی سخت هست برای زنان که خودشان نمی توانند پیشنهاد دهنده باشند. باید منتظر باشد که برایش پیش بیاید.
/ 2 نظر / 41 بازدید
م

سلام.متاسفانه شرع داره فدای عرف میشه

مهدی

بایدکارفرهنگی شودتانگاه منفی به این قضیه کم شود.شمابه خدایک لحظه خودتان رابه جای این خانم محترم بگزاریدآیاحق نمیدی بهش؟!